تبلیغات
دست نوشته های من - وطن
پنجشنبه 17 تیر 1389

وطن

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

دارا جهان ندارد  سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در   هفت آسمان ندارد
كارون  ز چشمه خشكید  البرز لب فرو بست
حتی دل دماوند   آتش فشان ندارد
دیو سیاه در بند   آسان رهید  و بگریخت
رستم در این هیاهو   گرز گران ندارد
روز وداع خورشید  زاینده رود خشكید
زیرا دل سپاهان  نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا  نامی دگر نهادند
گویی كه آرش ما  تیر و كمان ندارد
دریای مازنی ها  بر كام دیگران شد
نادر ز خاك برخیز  میهن جوان ندارد
دارا كجای كاری  دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند  دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی  فریادمان بلند است
اما چه سود اینجا  نوشیروان ندارد
سرخ وسپید و سبز است  این بیرق كیانی
اما صد آه و افسوس   شیر ژیان ندارد
كو آن حكیم توسی   شهنامه ای سراید
شاید كه شاعر ما   دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب كوروش ای مهر آریایی  بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد




سیمین بهبهانی