سه شنبه 24 آذر 1388
توهم عشق
عشق؟عاشقی؟این دو واژه همیشه ذهن مرا به خود واداشته است.بارها از خود پرسیده ام عشق چیست؟فرد عاشق چه چیزی را تجربه می كند.برای درك این دو واژه پای صحبت افرادی نشسته ام كه می خواستند عشق را از طریق نظریات علمی تعریف كنند و چندی نیز در لا به لای كتاب های ادبی و عرفانی به جست و جوی این مفاهیم پرداخته ام.ولی چه سود!!به چه چیز دست یافتم؟هیچ.
با تمام كسانی كه می گفتند عاشق بوده اند یا با عشق زندگی كرده اند صحبت كرده ام و در كتاب های كه نویسندگان آن بازگو كننده منش كسانی بودند كه می گفتند عاشقانه رخت از این دنیا بسته اند به جست و جو پرداختم.باز هم بی حاصل بود!
كسانی بودند كه عشق را به نوعی به تملك گرفتن می دانستند یا كسانی كه با هم بودن و داشتن احساسات مشابه را عشق می پنداشتند.
عارف مسلكی می گفت عشق عشق به حقیقت است.پرسیدم حقیقت چیست؟واقعیت این حقیقت چیست؟...
وای كه عطش دانستن این مفاهیم فرو ننشسته است ولی می دانم عشق یك رنج است.رنجی عظیم كه فقط باید با لیوانی شراب برای ساعتی التیام یابد.ولی بعد از ساعتی آن رنج عظیم تار و پود جانم را فرا می گیرد.
در این دنیای پر از توهم جایگاه این رنج عظیم كجاست؟
با تمام كسانی كه می گفتند عاشق بوده اند یا با عشق زندگی كرده اند صحبت كرده ام و در كتاب های كه نویسندگان آن بازگو كننده منش كسانی بودند كه می گفتند عاشقانه رخت از این دنیا بسته اند به جست و جو پرداختم.باز هم بی حاصل بود!
كسانی بودند كه عشق را به نوعی به تملك گرفتن می دانستند یا كسانی كه با هم بودن و داشتن احساسات مشابه را عشق می پنداشتند.
عارف مسلكی می گفت عشق عشق به حقیقت است.پرسیدم حقیقت چیست؟واقعیت این حقیقت چیست؟...
وای كه عطش دانستن این مفاهیم فرو ننشسته است ولی می دانم عشق یك رنج است.رنجی عظیم كه فقط باید با لیوانی شراب برای ساعتی التیام یابد.ولی بعد از ساعتی آن رنج عظیم تار و پود جانم را فرا می گیرد.
در این دنیای پر از توهم جایگاه این رنج عظیم كجاست؟
تبلیغات