تبلیغات
دست نوشته های من
شنبه 24 مرداد 1388

آزادی

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

 ندایی از عرش
زمان:12 هزار سال بعد از بعثت حضرت خاتم
مكان:صحرای محشر

درست 7سال از زمانی كه اسرافیل در صور دمیدن آغاز كرد می گذرد اما جهان همچنان در خون و آتش می سوزد.گویا هنوز جهان در احاطه ظلم است!
در این سالها جهان هستی به امر باری تعالی به هفت هزار قطعه تبدیل شد.هر قطعه ای هفتاد برابر زمین تا عدالت نزدیك شود و ظلم دور!
پس خداوند عرش را گستراند و مضالم آشكار شد و در این مدت خون های مظلومان جوشیدن گرفت تا آنگاه كه حق ستانده شود.مقرر شد هفتاد سال اول به خون های ریخته شده توسط فرزند آدم رسیدگی شود و در ادامه به اعمال دیگر جن و انس...
مكان:عرش خداوند قطعه 257
حاضران:به امر باری تعالی تمام فرشتگان از جمله حضرت میكائیل و عزرائیل حاضرند و همچنین جمعیت زیادی از جن و فرزندان آدم.
شاكی:ندا صالحی ملقب به ندا آقا سلطان
متهم:آقا
ندا با كفن خونین در سمت راست عرش خداوند ایساده است.كفن تمام بدنش را پوشانده جز حفره ای كوچك روی سینه اش.از زمانی كه به فرمان خداوند اسرافیل در صور دمیده از دهانش خون جاریست و كفنش غرق در خون است...
صدایی از جنبنده ای شنیده نمی شود.سكوت كر كننده ای بر قطعه 257 حكمفرماست.میكائیل ایستاده بر روی جایگاه مخصوص نظاره گر محاكمه است.تمام فرشتگان دیگر نیز به احترام او ایستاده نظاره گر وقایع هستندخاتم پیامبر و سلاله پاكش نیز حضارند.
سكوت كر كننده تر می شود.دیگر كسی حركتی هم نمی كند گویی قرار است ندایی از عرش كبریایی صادر شود.
باری تعالی ندا می دهد:پس به كدامین گناه كشته شد؟
صدا از بنی بشری در نمی آید.سكوت همچنان بر قطعه 257 حكمفرماست.
باز از سوی حضرت باری تعالی ندا می رسد:پس به كدامین گناه كشته شد؟
هیچكس توان پاسخگویی ندارد.
متهم(آقا)به اطرافیانش نگاه می كند.كسی اطراف او نیست.تنش می لرزد.(با خودش زمزمه می كند پس لباس شخصی ها و چماق داران ما كجا هستند!)
حاضران همچنان در سكوتی مرگبار احاطه شده اند!تا اینكه برای بار سوم حضرت حق از عرش كبریایی ندا سر می دهد:پس به كدامین گناه كشته شد؟
سكوت جان فرسا همچنان حاكم است تا اینكه به فرمان او صحرای از عذاب الهی از عرش فرود می آید و نماد نخوت و ظلم نابود می شود.


كامنتی از شعر آقای دكتر مهاجرانی


سه شنبه 20 مرداد 1388

رنج نامه

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

رقص شعله بر لب
و داغ گلوله بر پیشانی
جوانان سبز و سرودخوان
از دهلیز تاریكی و تیزاب گذشتند
*
مادران با نگاه حیران نگریستند
با سرانگشت لرزان كاكل خونین جوانان را شانه زدند.
بوسه ای بر دهان شكسته
*
از هر گوشه ای ندایی خاموش شد
در هر كنار سهرابی بر خاك افتاد
*جنگلی از زمین جوشید
دریایی بر بام خانه ها
امواج:خدا بزرگتر است...
از هر گوشه ندایی رویید
و در هر كناری سهرابی بر پا خواست...
*تبسم گرم مادران
شوق لرزنده در چشمان

از اشعار آقای سید عطاالله مهاجرانی.برگرفته از وبلاگ مكتوب


سه شنبه 20 مرداد 1388

جفا در حق ملت

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

چند روز پیش خبری در خبرگزاری ها منتشر شد مبنی بر تجاوز به دختران و پسران در بازداشتگاهها.قلبم بدرد آمد.طاقتم طاق شد اشك بر دیدگانم روانه گشت.اندیشیدم این ها ناموسان و شرف این مملكت هستند.چرا باید با آنها اینگونه رفتار شود؟مگر جرمشان چه بود؟شركت در اعتراضی كه حق مسلم آنها بود.اندیشیدم این هم عدالت علی و حكومت مردم سالار دینی!به ناموس این مملكت تجاوز می شود و كاری از دست ما برنمی آید.ما به كجا رسیده ایم؟به كجا می رویم؟بر ما چه گذشته است كه دیگر غیرت ایرانی مان یادمان نمی آید؟مگر قسم نخوردیم كه از ناموس این مملكت دفاع كنیم؟
سر صحبتم با سردمداران قدرت است:شما چرا در حق خواهران و مادران  و برادران خودتان چنین كاری می كنید؟مگر شما انسان نیستید؟!این است تعالیم دینی ما؟شما چگونه می خواهید از مملكت دفاع كنید در صورتی كه خود متجاوزگری هستید كه  علیه انسانیت جرم مرتكب شده اید...
از خدا بترسید و از انتقام ملت.
حالا وظیفه ما چیست؟
در مقابل متجاوز به حقوق بشر و هنجارهای انسانی چه باید كرد؟
فریاد زد خون گریه كرد یا حتی...؟
آیا مردن از درد این ظلم و جفا حق است؟
نمی دانم ولی وقتی خودم را جای آن برادران و خواهرانم گذاشتم ساعتها گریه كردم و از خدا خواستم ریشه ی هر ظلمی را در جهان از بین ببرد.ریشه ی هر گونه استبداد دینی و استبداد ایدئولوژیكی را از بین  ببرد.
انشاالله
 زنده باد انسانیت


یکشنبه 18 مرداد 1388

ضرباهنگ جهان

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

جنبش برگ سبزی بر سر درختی در میانه ی وزش نسیمی نشان از هماهنگی برگ سبز با ضرباهنگ طبیعت است.
حضرت مولانا می فرمایند:همه اسرار عالم در نهان    باتو می گویند روزان و شبان     ما سمعیم و بصیریم و هشیم   با شما نا محرمان ما خامشیم    چون شما سوی جمادی می روید   محرم جان جمادان كی شوید    از جمادی سوی جهان جان شوید     قلقل اجزای عالم بشنوید       
همه چیز در هماهنگی كامل با طبیعت است: پس چرا ما اینگونه نباشیم؟                                    همه می گویند چرا روزگار بر وفق مراد ما نیست.ولی آیادیگر وقت آن نرسیده است كه بگوییم چرا ما با روزگار خودمان را وفق نمی دهیم.چرا در ضدیّت تمام باقوانین طبیعی جهان هستیم.            جبران خلیل جبران در یكی از نامه هایش می نویسد:«وقتی در كنار رودی ژرف می نشینیم و از آن سیراب می شویم می فهمیم كه آب نیز تشنه است و او نیز ما را می نوشد».                          این نظم جهان است.


چهارشنبه 14 مرداد 1388

فرشتگان

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

رگبار فروخورده ی آسمان بر شكنندگی ابرها خنده زد.
باران گرفت و آسایش را از من به تو, با مهرورزی تمام سلّانه شد.
سلامم گم بود در سرای باد
 چگونه در نهایت آشفتگی, من را تو به میهمانی خود میزبان شدی؟
عاشق ترین معشوق, او را تو دیده ای؟سالهای سپری شده از انتظار بی پایانش را ,و آن تنهایی سترگ بی امان...
خدایا بر تو این منم نهایت نهایت تقدیم آنچه هست و با فرشتگان ,سهم می گیرم ,جاودانه می شوم, و روانه می گردم جاده سوی تو را.
با من سفر پیش گیر و نهراس. آسمان دوست ماست و مهتاب, شب ها آشناییمان را به لبخندی از دوری مان, غریبه می كند.دستهایت, مرا به راهی می برد,كه هم می دانم و هم آرزو كرده ام, ولی هرگز از یاد نخواهم برد
سكوت ساده این سلام جاودانگی را.




{نوشته شده به قلم آذر شفیعی}


دوشنبه 12 مرداد 1388

هیچ جایی دور نیست

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

پرواز كن, آزاد و شادمان برفراز تولدها و از میان هستی ها تا ابدالاباد و ما می توانیم اكنون و هر زمان كه بخواهیم با هم دیدار كنیم, در میان جشنی كه هرگز پایان نمی پذیرد.{ریچارد باخ}


دوشنبه 12 مرداد 1388

خیر و شر

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

به نام دین ,آزادی را محدود كردن رسم ماست.به نام دین ,كشتن افراد رسم ماست.به نام خیر ,شر سوزاندن رسم ماست.برای از بین بردن شر ,خیر را زیر پا گذاشتن رسم ماست.برای خود, در كردن افراد راه ماست.آدمیان مهجور از انسانیّت دنیایی سیاه می سازند.


جمعه 9 مرداد 1388

احساس من

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

با تمام وجود برای آنانی كه در راه صلح جنگیدند ,آرزوی پیروزی می كنم.احساس من نسبت به جهان همان احساس مسئولیتی است كه نسبت به خودم دارم.احساس رها شدن از بودن ها, رها شدن هااز شدن ها و...آزادی این گوهر الهی اسیردر دستان ماست.آزادی ماورای قومیتها, ملتها و مذهب هااست و آزادی...


جمعه 9 مرداد 1388

انسان و معجزه

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

امروز صبح  زمانی كه هنوز كاملا از خواب بیدار نشده بودم شنیدم كه كسی می گفت"انسانها بر دو گونه هستند.كسانی كه بر این باور هستند كه هیچ معجزه ای در زندگیشان واقع نشده و دیگر كسانی كه همه چیز را گونه ای معجزه می دانند".همیشه از خود پرسیده ام كه ایا این معجزه گونه ای خیال است كه به واقعیت ظاهر محدود می شود:یعنی روشی برای دل خوش كردن خودمان.


جمعه 9 مرداد 1388

یادی از یك دوست

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

6سال پیش در غربت با كسی اشنا شدم كه بعد ها ناخواسته تاثیری  شگرف بر من نهاد.این نویسنده با ذوق در یكی از اثارش به موضوعی اشاره كرده بود كه من در ان زمان پی به اصل مطلب نبردم.بعد از گذشت این چند سال تازه به اصل موضوع پی بردم.{باید یه چیزی باشه یه اتفاق یه خاطره یا  یه پیش بینی ای حتا.نمی توانستم دس بردارم و برگردم.چون این احساس را داشتم كه بخواهم یا نخواهم به اون مقصد می رسم جایی كه نمی دانستم كجاست اما...اگه اگه بمیرم؟من...چیز دیگری نمی دونستم.}اینها بخشهایی از  داستان اقای محمد نوروزی به نام« قرار» بود.تمام ترس من را ان موقع این دوست در نوشته اش اورده بود.تازه دارم می فهمم كه این ترس مشترك است فقط زمان حسش برای همه ما متفاوت است.اما شدت این حس برای همه ما به یك اندازه است.








                                                                                                                                                                            


جمعه 9 مرداد 1388

من و حضورم در محیط مجازی

   نوشته شده توسط: ramin hekmatara    

با سلام .نمی دانم كسی این پست را خواهد خواند یا نه؟ولی من وارد قلمرو جهان مجازی شدم.شاید بپرسید چرا؟من می خواهم از خودم بنویسم.البته اشتباه نشود نه از خود خودم.از خودی می خواهم بنویسم كه اصلا دوست ندارد خود باشد البته دوست هم ندارد خود دیگری هم باشد.در پست های بعدی سعی می كنم كه منظورم را بهتر منتقل كنم.یا حق


تعداد کل صفحات: 2 1 2